در فصلی که شب از زمین دل نمیکند
یلدای همگی مبارک
بالاخره سالم رسیدیم خونه
شب بعد شام اسباب یلدا رو محیا کردیم و کل خانواده دور هم بودیم قصه گفتیم-مرور بر خاطرات گذشته کردیم-صحبت کردیم-پانتومیم بازی کردیم و کلی خندیدیم و بعد از کلی خوش گذرانی 2 شب خوابیدیم(تو این یک سال تو هم برای اولین بار پا به پای ما تا دو بیدار بودی)









و اینم چایی که اگه نشه نمیشه


سویل و اراز و یاغمور


اراز و یاغمور


یاغموری با نشستن مشتیش منو کشته


ارازم براش فرقی نداره کجا باشه و چی باشه فقط در حال خوردنه


یاغمور با لباسش بعد هندونه خوری تو بغل بابا جونی


همش که نمیشه تو بخوری یه بار هم من پر خوری بکنم که چیزی نمیشه هان!

تاريخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 12:
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



در فصلی که شب از زمین دل نمیکند
