یاغموریاغمور، تا این لحظه: 15 سال و 12 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 35 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 41 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

یاغمور بانو

این چند روز2

1393/2/13 18:05
نویسنده : مامان یاغمور
138 بازدید
اشتراک گذاری

گلم باز یک ماهی میشه که شیرین کاریهاتو ثبت نکردم و 50 % این بود که اینترنت نداشتیم

وبقیه اش هم تقصیر خودته از بس خسته ام میکنی منم شب با تو میخوابم و امروز از ظهر

تاشب خوابیدم , تا شب بیداری کنم و خاطراتت و بنویسم تا یادم نرفته.

از وقتی زبون باز کردی و حرف میزنی همش میگی پیشی و در کل عشق پیشی داشتی و

داری ما هم آخر سر تصمیم گرفتیم برات پیشی بیاریم و آوردیم و تو انقدر خوب مهمون

نوازی کردی بعد 7 روز بردیم گذاشتیم همون جایی که اورده بودیم بگذرد که با چه

دردسری هم اورده بودیم و بردیم .یب

این بهترین کارت بود از گوشش میگرفتی و بلندش میکردی,دمش و میکشیدی,موهاشو

یکی یکی میکشیدی و بیچاره پیشی میشد این :

لی

یا مثلا میری میشینی سر کشو میزو مجله های اشپزی و جدول ها مو بر میداری و مرتب

میکنی البته وقتی میخوای بذاری سر جاش اضافی میراری و شروع میکنی به کندن برگه

های اضافی

یب

و اینها هم بقیه شیرین کاریهات :

سر صبحانه خامه اورده بودیم که بخوریم فداتشم یه کاری کردی که فقط خودت خوردی

(همه انگشتهای دست و پات طعم خامه رو چشیده)

سی

چند هفته پیش رفتی جلو انباری و گریه میکنی منم فکر کردم منظورت اینکه سوار تابت کنم

و دیدم داری روروئکتو نشون میدی و اونو میخوای

ات

و اینجا داری با بابایی صحبت میکنی مثلا

لطفا به سیم گوشی توجه کنیدنیشخند

ت

سی

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)