یاغموریاغمور، تا این لحظه: 15 سال و 12 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 35 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 41 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

یاغمور بانو

بازار

1393/2/13 17:57
نویسنده : مامان یاغمور
182 بازدید
اشتراک گذاری

Rainbow Hearts Line Dividerامروز صبح بعد صبحانه تصمیم گرفتم برم بازار تا از اونجا کادئو بخرم که بابایی هم با ما اومد و تودوباره خواستی خودت راه بریMore smileys for free download  ما هم گذاشتیمت زمین

0

0

0

Rainbow Hearts Line Dividerکم مونده بود بین جمعیت گم بشی و زیر پا بمونی بغلمونم میکردیم گریه میکردی گریهکه

بذارید زمین انقدر اینجوری اذیتمون کردی تا آخر سر صدای بابایی رو هم در آوردیکلافه

از یک طرف هم خاله همش عین بچه های 7 ساله تو پاساژ ها گیر میداد سوار آسانسور

بشیم منم دیدم کم کم اوضاع داره ...وبابایی عصبانی میشه عصبانیفورا کادومو سفارش

  دادم و دنبال دستمال سر برا تو بودیم میتونم بگم راحت همه مغازه های تربیت و گشتیم

اما پیدا نکردیم.ذله از دست تو خاله با تنی خسته اومدیم خونهخمیازه تا کمی استراحت کنیم

چون قرار بودعصر بریم بیرون

خواستم تا عصر بخوابمخواب ؟!!

گ

گ

گ

موهای سرم و یکی یکی میکشید.نیم دور میزد میومد شیر میخواست.روسرم رو شکمم

مینشست و انگشتشو با زور تو دهنم میکرد و لبامو تکون میداد و اونم صدا میداد فکر میکرد

باهاش بازی میکنم و میخندید....خالهه هم در حال عکاسی بود

گ

 

ژست و آدم فکر میکنه واقعا داره میخونهیول

گ

نیم ساعت خوابیدم اوضاع خونه رو مثل اینکه بمب منفجر شده دست گلش درد نکنه حتما خیلی خسته شدههیپنوتیزم همی اینا رو آورده وسط خونه

گ

Rainbow Hearts Line Dividerاینم بعد بیدار شدنم که مثلا میخواد با شیرین کاریاش از دلم در بیاره

0

لبا رو آدم میخواد یک  گاز بگیره اونجوری

0

0

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)