پیوندتان مبارک


دیروز از ظهر بیرون بودیم وخرید میکردیم یک جفت کفش مجلسی
برا من و یک
سارافون
برا یاغمور خریدیم و عصر هم دنبال خونه اجاره ای
برا آنا
اینا بودیم و تو هم تو خونه خالی کلی ذوق میکردی و این ور اون ور میرفتی



شب به جشن حنا بندون
خاله سعیده(دوست مامان)دعوت بودیم تو دقایق اول
گریه میکردی
و ترسیده بودی
اما کمی بعد با اون دست های توپول کوچولوت
دست میزدی
میرقصیدی
قاطی جمع شده بودی و این ور اون ور میدویدی 1
شب با تنی خواسته خوابیدی




واینم روز بعد عروسی فدات بشم که اینقدر عاشق پوشیدن کفش بزرگتر
از پاتی


آخه درست وایسو دیگه این چه صورتیه



سعیده و اصغر جان انشاا... یک عمر به خوبی و خوشی کنار هم وبه پای هم پیر بشید
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پیوندتان مبارک
