یاغمور بانو

 

دوست های گلم با نظر دادنتون خوشحالم کنیدمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 | 11:30 | نویسنده : مامان یاغمور |
سلام عزیزانم و عزیز تر از جانم
هفته پیش پنجشنبه رفتیم پارک طرف خونه آنا اینا و خانواده خاله شهره و دایی خسرو خودش هم بودن البته چون هوا سرد بود و تقریبا یخیدیم بعد شام زود برگشتیم
هفته پیش جمعه هم مهمون نهار داشتیم خانواده دایی حمید (دایی بابایی) 🥕
و عصرش هم رفتیم یک سر خونه عزیز و شیرینی گواهی نامه رانندگی مامانی خریدیم و خوردیم
بعد خونه مادر بزرگ بابایی رفتیم و یک شکم سیر از درخت حیاط خونشون توت کندیم و خوردیم
شنبه و دوشنبه هم که کلاس زبان داشتی
سشنبه رفتیم با خاله رویا تبریز گردی و آخر شب تو رو بردم سرسره بادی سواری🏘
پنجشنبه شب هم آنا اینا شام مهمونمون بودن🥘 و جمعه صبخ خاله شهره اینا هم بهمون ملحق شدن ، تا خود شب با آراز بازی و دعوا کردید عصر رفتیم پایین تا تو محوطه مجتمع دوچرخه سواری کنید‍♀ و شب هم عمو محمد اومد و شام خوردن و بعد کمی نشستن و صرف میوه رفتن ، این بود چکیده ای از هفته ای که گذشت








[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 31 تير 1396 | 15:12 | نویسنده : مامان یاغمور |
سلام دوست جونیا وای که چقدر دلتنگ شماها و وب دخملم شده بودم
خدایی آدم که خوب فکر میکنه میبینه چقدر این پنج سال اخیر پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات بد بود، ظاهرا خوب ولی آدم از زندگی حقیقی مرخص میکنه! خیلی ناراحتم خیلی لحظه شیرین دخترم شیرین زبونی هاش همه و همه رو فقط به ازای نشستن پای تلگرام نادیده گرفتم صبح تا شب پای نت هستیم اما چه فایده از زندگی تعطیل شدیم ،دخترکم بزرگ شده خانوم شده کم کم شروع کرده به در آوردن دندان های دائمی، داره کم کم آماده میشه برای رفتن به آمادگی، کلاس زبان همچنان میره هر چند از مدیریت راضی نیستم ولی چون معلم شون خوب و عسلکم با معلم و دوستانش انس پیدا کرده مجبورا میبرم تا ببینم یک جای بهتر نزدیک خونه پیدا میکنم یا نه ، هوای تبریز بخصوص سهند که میشه خونه ما عالی حتی بعضی روز ها هم از سرما پنجره رو میبندیم
میدونم که دوستان جنوب کشوری تو گرما هستن خدا قوت و صبر بده
روز هامون هم یکی پس از دیگری طی میشه این روزها زیاد خونه نیستیم و اکثر روز ها در گردش سعی میکنم از این به بعد تند تند مطلب بزارم و حداقل گزارش تصویری روز


یک روز عالی تو روستا الماس حوالی تسوج



یاغمورم عاشق موتور سواری



خودم هم نمیدونم به کجا خیره شدن
یاغمور،پشمک جان،آراز،الیار



سوار نیسان عمه فاطمه اینا شده و خیلی راضی میگه مامان ماشین اینا بزرگ برای ما کوچیک



یک شب عالی تو پارک شهرداری



[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 14:14 | نویسنده : مامان یاغمور |

                           28.gif

 

 

 

سلام

اینجا هوا سرد هست و برفی در نتیجه یخیدیمغمگین

همه چیز به روایت تصویرجشن

 

نکته:قبله به سمت پنجره هستخندونک

یک روز خوب تو شهر بازی من و بابایی هم فوتبال دستی و ایر هاکی بازی کردیم و دو باخت و یک برد نتیجه مسابقه به نفع بابایی بودغمناکشاکی

تولد برکت زندگیممحبتجشن

نکته:مادر جانم حجاب نداشت منم بد دل چشمکخندونک

عکسی از عقد کنون خاله رویا اون مو زرده دختر عمو مامانی هست و ارازی تار افتاده شاید بخاطر اینکه خیلی شلوغی میکردبوسزبان

جشن کریسمس کلاس زبان و هدایای جشن جشن

و خانومی که همیشه شال کلاه میکنه بره یک جاهایی حتی یکبار انقدر جدی و مرتب شال کلاه کرد که مجبور شدیم همراه انا جونش بفرستیم بره خونه اناش و عصر رفتیم دنبالششاکی

 

بنا به فرموده خودش اون قهوه ای باباش زرد مامان و سفید شوهرش هستقه قهه

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 11:30 | نویسنده : مامان یاغمور |

 

 

                                            223050d0d8xyflax.gif

 

 

 

 

سلام به همراه های همشیگیممحبت

امروز میخوام به مناسبت ورود به نیمه دوم سال نود و پنج مروری به نیمه نخست سال کنم

 

یک فروردین : ساعت هشت و دوازده ثانیه لحضه سال تحویل بعد از تقریبا سه سال تو خونه خودمون بودیم و این بهترین حس بود تو اولین دقایق سال نو جشنچشمک

یک فروردین : تولد عزیزترینم سیما بود میلادت مبارک عشقمبوسجشن

سوم فروردین : خاله شفیقه عزیز با خانواده برای نهار اومدن خونمون واقعا روز عالی بودفرشته

هشت فروردین : خانواده دایی ناصر عزیز اومدن خونمون و روز به یاد موندنی بودفرشته

یازده فروردین : روز زن بود مادرم روزت مبارک بوس

دوازده و سیزده فروردین : مهمون خونه زنعمو نصیبه بودیم تو تسوجعینکچشمک

شانزده فروردین : تولد عمو علی بود روز خوبی بود تولدت مبارک برادر کوچکمجشن

بیست و دوم فروردین : شروع ترم چهار زبان دختر گلم موفق باشی مونسمدرسخوان

دوم اردیبهشت : عروسی عمو علی رفتیم تسوج روز خوبی بود ان شاالله خوشبخت بشیدتشویق

سوم اردیبهشت : پاتختی زنعمو بماند که اخر روز من مریض شدم و روز و بد به پایان رسوندمخطا

بیست و شش اردیبهشت : بعد از مدت ها رفتیم باغلار باغی راضی

دوم خرداد : به مناسبت ولادت امام زمان رفتیم خونه عمه رقیه جشن

هفت خرداد : تولد خواهر عزیزم ، غمخوارم شهره تولدت مبارک همیشه شاد باشبوسجشن

سیزده خرداد : تولد اریسا کوچولو بود روزت مبارک عزیزمجشن

نوزده خرداد : تولد دوست عزیزم سپیده خانوم بود همیشه کنار عزیزانتون خوش باشیدبوس

بیست و سه خرداد : تولدم مبارکجشن

دوم تیر : رفتیم تهران برای مراسم بله برون خاله رویامحبت

چهارم تیر : تولد اولین عشق زندگیم تولدت مبارک بابای گلمبوس

چهارده تیر : مصادف با بیست و هشت رمضان دو دور قران و در اومدم امیدوارم مورد درگاه حق قبول باشهفرشته

بیست و سه تیر : بعد از مدت ها یک روز به خودم اختصاص دادم و با رویا رفتیم و کلی تبریز گردی کردیمراضی

بیست و شش تیر : شروع ترم شش زبان کوچولوم موفق باش گلمدرسخوان

پنجم مرداد : بابای زنعمو فوت کردن و هفت مرداد رفتیم تسوج مراسم ختم ایشونگریه

ده مرداد : خانواده عمو نادر و اندکی از خانواده عمه صدیقه و عمو خلیل شام مهمونمون بودنآرام

چهارده مرداد : روز دختر بود دخترم همدمم روزت مبارکفرشته

بیست مرداد : تولد مادر شوهر عزیز بود تولدت مبارک و سایه ات همیشه بالای سر فرزندانت باشهجشن

بیست و یک مرداد : عقد کنون خاله رویا همیشه خوشبخت و شاد باش خواهر گلمتشویقمحبت

بیست و سوم مرداد : دوستای کلاس زبان یاغمور مهمون خونمون بودن و خیلی خوشحالمون کردنخجالت

بیست و نه مرداد : با خانواده خاله کبرای عزیز رفتیم شاهگلی روز خوبی بودراضی

بیست شهریور تولد : مادرم عزیزم همیشه سالم و با دلی شاد زندگی کنی چه خوب که هستی روزت مبارکبوس

بیست و پنج شهریور : دخمل گلم بردیم دندون پزشک و دندونش عصب کشی کردیم غمگین

بیست و نه شهریور : جشن عروسی پریسا بود درست روز جالبی نبود اما عزیزم هر روزت شیرین و خوش باشهتشویقجشن

پنج مهر : تولد مرد زندگیم ،مرد خوبی باش تا نبودت حس شود باعث ارامش باش تا در نبودت ارمش نداشته باشم روزت مبارکبوس

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 6 مهر 1395 | 13:02 | نویسنده : مامان یاغمور |

                                   

 

 

 

سلام بزرگترین بهونه من واسه شادیبوس

و سلام ویژه به همراهان همیشگیمونمحبت

تو این روز هایی که سپری شد خیلی اتفاقات افتاد خوب بد ، بدی ها بمونه واسه من خوبی ها برای تو فرشته

اوایل اردیبهشت عروسی عمو علی، نیمه دوم خرداد تولد مامان سپیده ،اواسط تیر بله برون خاله رویا و......جشن

اما برای من همیشه بهترین و شیرین ترین خاطرات موفقیت تو هست ، شادیت %محبت

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

روز تولدم تو ،سویل جون البته این عکس تقدیم عزیز هایی میکنم که مدام سراغ سویل و اراز و میگیرن و ازم میخوان عکس اونا رو هم بذارمآرام

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

روزی که برای افتتاحیه شرکت ستاره باران رفتیم محل کار باباییجشن

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

جدید ترین فاوریت عکس انداختنت پای سفره و عکس انداختن از غذای سفرهخوشمزهزبان

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

روزی که صبحانه تو قطار مهمون داشتیعینک

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

گرفتن جایزه و جشن پایان ترم 4 زبان ، البته الان اواسط ترم 6 هستیجشنآرام

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

و اینم جایزه بابایی برای پایان موفقیت آمیزت از ترم 5 با نمره 100 و ورودت به ترم 6 تشویق

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

روز تولد آریسای عزیزجشنمحبت

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

برگشت ار تهران که بمانسبت بله برون خاله رویا رفته بودیم البته خالی از لطف نیست که یک تشکر ویژه هم از تک تک خانواده خاله شهره بکنبم به خاطر محبتی که تو تمام مدت سفر بهمون کردنمحبتخجالت

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

یک روز تفریح تو مجتمع خونمونچشمک

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

و کیک های مامان پز که یاغموری عاشقشونهراضیخوشمزه

totalgifs.com barrinhas gif gif line.gif

و نوستالژیکفرشته

 

                                                                           




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 2 مرداد 1395 | 1:14 | نویسنده : مامان یاغمور |

           

 

امسال اولین سالی بود که بعد از گدشت تقریبا 4 سال لحظه سال تحویل تو خونه خودمون بودیم و حس زیبایی بود.

جای خاصی نرفتیم مهمونامون اومدن که مهمون ویژمون دایی ناصر و خاله شفیقه با خانواده هاشون اومدن ما هم دوازده ام رفتیم تسوج باغ زن عمو اینا و چهارده ام برگشتیم خونه

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 18 فروردين 1395 | 15:09 | نویسنده : مامان یاغمور |

                                             

 

عزیز تر از جانم ورودت به ترم 3 زبان تبریک میگم و امیدوارم موفقیتت  دایمی باشهفرشته

و یک روز برفی و درست کردن آدم برفی تو بالکنآرام

و روز ژانویه و عروسک منجشن

و اواخر آذر رفتیم تهران به عروسی عمه آراز جون که ان شاا... خوشبخت بشن محبت

 

و به بهونه عروسی اونا تهران گردی هم کردیم خندونک

و عزیز تر از جانم ، روح . روانم تقریبا تو نیمه دوم بهمن ماه 3 روز تو بیمارستان بستری شدی بخاطر ذات الریه { خدایا خودت به همه بیماران بخصوص به کودکای معصوم تو بیمارستان ها که منتظر نظر تو هستن شفا عاجل بده آمین}غمگینفرشته

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 بهمن 1394 | 12:43 | نویسنده : مامان یاغمور |

                                          totalgifs.com inverno gif gif ccmwinter21a.gif

 

دختر من قبل از هر چیز ورود موفقت به ترم دو زبان با امتیاز 100 تبریک میگم و امیدوارم همیشه موفق باشی

و بدون هیچ مقدمی میرم سراغ اندر حکایات تصویری این روزهای تو 

روزی که مثلا داری به من کمک میکنی تا گردو بشکنیم البته فقط داری به خوردنش کمک میکنیخندونک

نتیجه شلوغی و سربه هوایی هاتزبان

جدیدا عاشق کیک های مامان پز شدیخجالتبوس

یک سلفی متعجب از خودتعینک

بازی فوتبال دستی ارازی و یاغمور بانومفرشته

روز تولد دختر گلم که بابایی کادو پتو و پوتین خرید و یک تولد ساده سه نفری گرفتیممحبت

و روزی که یاغمور بانو مهمون مهد ارازی شده بوددرسخوانمحبت

و این عکس واسه عزیزانی میذارم که دلتنگ ارازی شدن و ازم خواستن که عکسش و بذارممحبتمحبت

 

 

 

                                                totalgifs.com boneco-de-neve gif gif 15.gif

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 25 آذر 1394 | 16:41 | نویسنده : مامان یاغمور |

                                56.gif

 

سلام

سلامی به بانوی من،بانوی نازنینم

یاغمور بانو شرمنده خانومی تو شدم بعضی وقتها که بهت و به اخلاقت به حرکاتت نگاه میکنم فکر میکنم البته بهتر بگم حس میکنتم بانویی بالغ در جسم کودکی معصوم هستی

بعضی اوقات مثل یک کودک سه ساله شیرین زبونی میکنی،شلوغی،شیطنت،و حتی بی ملاحضگی بگم چون بی ادبی بگم اون وقت برات نا عدالتی کردم

اما بعضی اوقات انقدر افکارت،حرفات ،کارات بزرگانه و بالغانه هست که حتی من مادرتم در عجب میمونم که ایا این یه بچه سه ساله هست

بخصوص وقتی میگی مامان بزار فلان کار و یا فلان وسایل من انجام بدم و بردارم تو خسته میشی نباید تو خسته بشی و ......

واقعا این یک جمله ات هست که تمام خستگی ها و نا امید های وجودم و از تنم جدا میکنه و بجاش کلی انرژی مثبت به وجودم جاری میشه

و باز هم من هر چقدر بگم کم گفتم . همه اینا تو ذهنم میمونه نازنینم،بانویم

و چند تا عکسم از بانوی دلسوزم

یک روز تو پارک بانوان

 

 

وقتی که میری حموم و بچه ات و هم میبری

سیبیل با موهای خیس

مو فرفری من که بعد حموم فرهای موت دو برابر میشه

وقت خواب بعد حموم

خانومک مامانی

 

                                                    48.gif

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 5 مهر 1394 | 12:22 | نویسنده : مامان یاغمور |

                                  38.gif

 

 

سلام به روی ماه همه شما دوست جونی ها و دخترم مونسم و همدمم

 

روزی که زن عمو جون داشت اسباب کشی میکرد و فاطمه و علی اومده بودن خونه ما

 

                 

بازی با خانه سازی هات

                     

شهر بازی سهند

                     

و دو روزی که خونه انا بودیم تا انا جون بیاد و با هم بریم تهران عروسی پسر خاله مامانی اینجا سفره رو باز کردی و منم مهمون نهارتم

             

اینجا هم با کارتهای شهربازی داری سوپ درست میکنی

 

                  

و وقتهایی که حوصله ات سر میره

 

                     

و اینم 8 شهریور تالار عروسی دختر عمو بابایی

              

تو اتوبوس در راه برگشت از تهران

                       

و اینم پنجشنبه هفته ای که گذشت رفتیم شاهگلی و کلی برات خوش گذشت و این بادکنک و هم از پیتزا فروشی برداشتی اما وقتی صبح بیدار شدی و دیدی بادش رفته خیلی برات عجیب بود و خوشت اومده بود

             

                     

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 شهريور 1394 | 11:44 | نویسنده : مامان یاغمور |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد